دانلود فیلم Gerald’s Game 2017

دانلود فیلم Geralds Game 2017 با کیفیت Web-dl 720p – 1080p

منتشر کننده فایل: Film2Media
ژانر : درام | ترسناک | هیجان انگیز

6.6/10 از 64152 رای

زبان : English
کیفیت : Web-dl 720p – 1080p
فرمت : MKV
محصول : USA
ستارگان : Carla Gugino, Bruce Greenwood, Chiara Aurelia, Carel Struycken
کارگردان : Mike Flanagan

خلاصه داستان :
بازی جرالد فیلم در ژانر وحشت روان‌شناختی به نویسندگی و کارگردانی مایک فلناگان است. مایک فلناگان کارگردان سریال The Haunting of Hill House نیز بوده است. این فیلم با اقتباس از رمانی به همین نام نوشته استیون کینگ ساخته شده است. کارلا گوجینو و بروس گرینوود از بازیگران فیلم هستند. یک زوج به خانه دور افتاده ای کنار دریاچه می روند اما بزودی جسی می بایست برای زنده ماندن تلاش کند وقتی که شوهرش ناگهان می میرد…

 

Web-dl 1080p

لينک مستقيم

دانلود زیرنویس فارسی

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

Web-dl 720p – MkvCage

لينک مستقيم

دانلود زیرنویس فارسی

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

Web-dl 480p – PAHE

لينک مستقيم

دانلود زیرنویس فارسی

 

نقد و بررسی

جسی تنها آدمی است که همسرش به خاطر سکته‌ قلبی در چند قدمی‌ او روی زمین بی‌حرکت افتاده و حوضی از خون دور سرش شکل گرفته است. نتیجه یکی از همان ایده‌هایی است که نویسنده‌ها را به چالش می‌اندازد. یکی از آن داستان‌هایی که خودِ نویسنده‌ها هم خودشان را در زندانی پیدا می‌کنند که باید راهی برای گریختن از آن پیدا کنند. چالش آنها این است: چگونه فیلمی درباره‌ی فردی نشسته در یک اتاق را جذاب کنیم؟ منابع دلهره در فیلم Gerald’s Game 2017 به دو گروه تقسیم می‌شوند. دلهره‌ی ناشی از شکست روانی و دلهره‌ی ناشی از تهدیدات خارجی. اولین چیزی که کینگ برای جذاب کردن ایده‌اش به آن فکر کرده ساده‌ترین‌شان است: تمرکز روی افکار جسی که به مرور آشفته‌‌ و آشفته‌تر می‌شوند. جسی هیچ کاری به جز فکر کردن ندارد. او در وضعیت قاراشمیشی گیر کرده و خودش هم خوب این را می‌داند. مرگ او درباره‌ مورد حمله قرار گرفتن یک هیولا یا قاتل، مدتی فرار کردن از دست آنها و بعد کشته شدن توسط آنها در یک چشم به هم زدن نیست. مرگ او یکی از آن مرگ‌های به سیاهی رفتن ناگهانی چشم نیست. مرگ او یکی از آن مرگ‌های روبه‌رو شدن با منبع تهدید، یک‌لحظه خشک شدن از ترس و بعد خونریزی نیست. مرگ جسی یکی از آن مرگ‌های تدریجی و باطمانینه‌ای است که یک نمونه‌اش را در 127 Hours دیده بودیم. یکی از آن مرگ‌هایی که انگار قاتل بیشتر از اینکه از عمل کشتن لذت ببرد، از به درازا کشیدن آن تا ابد راضی می‌شود. یکی از آن مرگ‌هایی که انگار یک نمایشگر بزرگ جلوی رویت قرار دارد و روند خالی شدن قطره قطره‌ای زندگی‌ات از بدنت را بهت نشان می‌دهد. این در حالی است که در نگاه اول راهی برای مبارزه هم وجود ندارد. در این موقعیت فکر به هزار جا سرک می‌کشد. اولش دچار وحشت‌زدگی شدید می‌شویم. انگار یک تن آجر روی سینه‌تان خالی کرده باشند. بعد سرگیجه. بعد حالت تهوع. بعد بی‌حال شدن و اینجاست که یک عمر و سال‌ها خاطرات در عرض چند ثانیه شروع به دویدن از جلوی چشمانت می‌کنند.

فیلم Gerald’s Game 2017 با چنین مرگی سروکار دارد. موقعیت جسی درباره‌ی عقب انداختن مرگ نیست، که درباره‌ قبول کردن مرگ است. درباره‌ی کشتنِ مرگ نیست، که درباره‌ی ترساندن خود مرگ و فراری دادن آن است. کینگ در کتاب از طریق صداهای مختلفی که به درون ذهن جسی حمله‌ور می‌شوند به این حس دست پیدا می‌کند و مایک فلاناگان هم به همین شکل سعی کرده تا در جریان گفتگوی جسی با صداهای درون ذهنش که حضوری نامرئی اما دیدنی در محیط دارند آن را تکرار کند. بزرگ‌ترین چالش جسی این است که ذهنش را که مثل مرغ سر کنده بال‌بال می‌زند و این‌سو و آنسو می‌دود تحت کنترل بگیرد و از ناامیدی مطلق به امید دست پیدا کند. کینگ در کتابش مشخص می‌کند بزرگ‌ترین خطری که جسی را تهدید می‌کند نه مرگ، بلکه جنون است. از سوی دیگر یک سری تهدید خارجی مثل یک سگِ ولگرد گرسنه، غریبه‌ای در خانه و تلاش جسی برای خلاص شدن از دستبندها و شکست خوردن نیز وجود دارند. فلاناگان سعی کرده تا تمام این ترس‌ها و تاثیراتی را که روی جسی می‌گذارند به واقع‌گرایانه‌ترین و خونین‌ترین شکل ممکن به تصویر بکشد. خبری از جلوه‌های ویژه‌ی کامپیوتری مصنوعی نیست. خبری از ناخن‌های بلند هیولایی فانتزی نیست. فقط صدای پنجه‌های سگ گرسنه‌ای که روی کف‌پوش خانه به گوش می‌رسد. صدای پاره شدن و جویدن گوشت بدن انسانی که لای دندان‌های این سگ له می‌شود. هدف فلاناگان ارائه‌ی یک ترس رک و پوست‌کنده و بدون ادا و اطوار است. یکی از دلایلِ رفتن سراغ یک سری از عناصر سنتی و «لمس‌کردنی» فیلم‌های ترسناک (یک حیوان وحشی، یک قاتل سریالی، یک قربانی دست بسته) به خاطر این است که جسی علاوه‌بر بیرون، در داخل سرش هم در حال دست و پنجه نرم کردن با یک سری شیاطین «لمس‌کردنی» است.

مضمون فیلم Gerald’s Game 2017 به‌طور کلی داستان آشنای درگیری زنان در زمینه‌ی روابط مرتبط با مردان است. از شغل و ازدواج و روابط پدر و دختری گرفته تا هرچیزی که یک سرش به تفاوت جنسیت منتهی می‌شود. وقتی جسی با خودش و صدای کشیدن شدن دستبندهای آهنی‌اش به پایه‌های تخت‌خواب تنها می‌شود فکرش به گذشته سفر می‌کند. به بررسی تاریخ شخصی و ازدواجش. سعی می‌کند بدترین اتفاقی را که در کودکی برایش افتاده است و همیشه از چشم در چشم شدن با آن فراری بوده است به یاد بیاورد، آن را به عنوان بزرگ‌ترین زخمش شناسایی کند و شجاعتش را برای بخیه زدن این زخم جمع کند. اینجاست که فلاناگان دنده عوض می‌کند و تکنیک‌های کارگردانی‌اش را رو می‌کند. به مرور ترس‌های درونی و بیرونی جسی با هم ترکیب می‌شوند. از زنی گرفتار روی تخت‌خواب، به زنی شناور روی امواج افکار خروشان و سیاهش تغییر زاویه می‌دهیم. توهمات جسی در ترکیب با خاطراتی که از گذشته به یاد می‌آورد حالتی آشفته و ژولیده و زلزله‌واری دارند. مهم نیست در یک صحنه در حال تماشای جر و بحث جسی با صداهای داخل سرش همراه با حرکات سریع دوربین هستیم یا با صحنه‌ی آرامی طرفیم که توهم جرالد در آن می‌خواهد به‌طرز نیرنگ‌بازانه‌ای بلایی را که قرار است بعد از مرگ جسی سرش بیاید با جزییات کامل تشریح کند یا صحنه‌ای که فلاناگان از آسمان سرخ و آتشینِ خورشیدگرفتگی را تبدیل به میدان نبردی آخرالزمانی می‌کند، فیلم در همه‌حال ریتم تند و سریع و پرالتهابش را حفظ می‌کند. همه‌ی اینها به روش‌های خیلی ساده‌ اما تاثیرگذاری صورت می‌گیرند و آن هم رسیدن به یک کارگردانی و تدوین هدفمند و یک‌دست است.

مشکل اول این است که فیلم خیلی زود تمام می‌شود. در حالی ما داریم درباره‌ی یک کتاب هزار صفحه‌ای که نسخه‌ی صوتی‌اش ۱۱ ساعت است حرف می‌زنیم. حالا سروته این محتوا در حدود یک ساعت و ۴۰ دقیقه هم آمده است. در نگاه اول می‌توان گفت فلاناگان تصمیم گرفته تا اضافات داستان را حذف کند. ولی نکته این است که «بازی جرالد» اضافه ندارد. با اینکه داستان در طول دو-سه روز اتفاق می‌افتد، اما کینگ موفق شده تا با تمرکز روی جزییات تک‌تک دقایق و ساعت‌هایی که جسی پشت سر می‌گذارد نشان دهد که این دو-سه روز برای جسی حکم یک قرن را دارند. کینگ هر صحنه از داستانش را صفحه‌ها بعد از صفحه‌ها کش می‌دهد و به‌طرز سرسام‌آوری روی جزییات تمرکز می‌کند. صحنه‌ای که جسی سعی می‌کند به لیوان آب دست پیدا کند طوری روایت می‌شود که انگار قرار نیست تمام شود. توصیفات جسی از سگ ولگرد و حضور مرد ناشناس در اتاقش پدر جزییات را در آورده است! کینگ از این طریق موفق شده به بهترین شکل ممکن ما را جای وضعیت جسی بگذارد. جای آدم خسته‌‌ی نیمه‌بیهوشی با سرگیجه و سردرد و بدن درد که ثانیه‌‌ها مثل بهترین پنیرهای پیتزا برایش کش می‌آیند. جسی در کتاب شاید تا یک روز بعد از گرفتار شدنش شروع به مبارزه برای رهایی نمی‌کند. او کاملا تسلیم شده است. حالت آدمی را دارد که یک بسته قرص خواب خورده و همزمان پشت فرمان ماشین نشسته است.

کینگ از طریق همین صحنه‌پردازی‌های پرجزییات موفق شده لرزش‌های دستِ جسی را منتقل کند. توانسته وحشت‌زدگی‌های شدیدی را که به شات‌دان شدن بدنش منجر می‌شوند به بهترین شکل ممکن منتقل کند. حالا این آدم با این وضع و حال باید برای بقایش هم تقلا کند. خب، فلاناگان با سرعت بخشیدن به پیشرفت داستان در انتقال این حس حیاتی به فیلمش شکست خورده است. ما هیچ‌وقت احساس نمی‌کنیم که جسی برای مدت طولانی‌ای در این اتاق گرفتار شده است. چون به محض اینکه می‌آییم چنین فکری کنیم پایان از راه می‌رسد. صحنه‌ی فوق‌العاده‌ای در فیلم وجود دارد که با کمی تغییر یکراست از کتاب برداشته شده است. منظورم صحنه‌ای است که توهمِ جرالد در مونولوگی نسبتا طولانی به آرامی به جسی نزدیک می‌شود و افکار خودِ جسی را به زبان می‌آورد. اینکه چطوری جنازه‌اش با چهره‌‌ای شوکه قرار است توسط پلیس پیدا شود و اینکه چگونه بدنش قرار است توسط مامور کالبدشکافی از هم پاره شود تا غذای داخل معده‌اش را مطالعه کنند. صحنه‌ای که هم روانشناسی جسی را روی دایره می‌ریزد، هم نشان می‌دهد که جسی همیشه مشغول مبارزه برای رهایی نیست و بعضی‌وقت‌ها در افکار ترسناکش گم می‌شود و هم گذشت زمان را ترسیم می‌کند. خب، اگرچه کتاب پر از چنین صحنه‌هایی است، اما فیلم آنها را کم دارد. آره، دست فیلم مثل کتاب باز نیست که این‌قدر روی جزییات تمرکز کند، ولی من دوباره مجبورم به «۱۲۷ ساعت» اشاره کنم که موفق شده حس تسلیم شدنِ شخصیت اصلی‌اش را تصویری کند. یعنی ما نه تنها گذشت زمان را درک می‌کنیم، بلکه به نقطه‌ای که کاراکتر به آن می‌رسد هم می‌رسیم: او چیزی برای از دست دادن ندارد.

کمبود دوم فیلم نسبت به کتاب هم مربوط به مرد مهتابی می‌شود. یک شب یک مرد مخوفِ ناشناس در اتاق جسی ظاهر می‌شود. راز این است که آیا جسی توهم زده و این مرد را دیده یا آن‌طور که خود جسی ادعا می‌کند واقعا یک آدم ناشناس در چند قدمی تختش ایستاده است؟ کتاب کینگ در پرداخت به ماهیت مرد مهتابی به یک معما دست پیدا می‌کند. کینگ در طولانی‌مدت به اندازه‌ی کافی برای باور کردن یا شک کردن به واقعی‌بودن یا نبودن مرد مهتابی بهمان مدرک و سرنخ ‌می‌دهد. سر در آوردن از واقعیت این بابا، به چیزی تبدیل می‌شود که دوست داریم هرچه زودتر کتاب را برای فهمیدن ماهیت او تمام کنیم و کینگ هم طبق معمول با یکی از آن پایان‌بندی‌های اول شخصش این کار را انجام می‌دهد. در فیلم اما ماهیت مرد مهتابی به یک معما تبدیل نمی‌شود. یعنی ریتم فیلم آن‌قدر سریع است که فرصت کافی برای پرداخت به او وجود ندارد. بنابراین زمینه‌چینی لازم برای پرده‌برداری نهایی صورت نمی‌گیرد. در نتیجه پایان‌بندی فیلم آن‌قدر شتاب‌زده از کار در آمده که انگار دارید یک موزیک را با سرعت ضرب در سه گوش می‌کنید. از روی همان دور تند می‌توانید حدس بزنید که موزیک روی دور نرمال غوغا می‌کند، اما کاری از دستتان بر نمی‌آید. نتیجه کم و بیش همان اتفاقی است که برای فیلم The Autopsy Of Jane Doe 2017 افتاد. یک نیمه‌ی اول قوی و خلاقانه که در عین پتانسیل داشتن به یک پایان‌بندی پرت و پلا منجر شد. «بازی جرالد» کتاب آسانی برای اقتباس نیست. مایک فلاناگان هم اگرچه موفق نشده اقتباس بی‌نقص و کاملی از آن ارائه بدهد، اما آن‌قدر موفق بوده است که بتوانم تماشای «بازی جرالد» را بهتان پیشنهاد کنم.

 

راهنمای فیلم 2 مدیا :